مهمونی دیشب و چند یادآوری

:: مهمونی دیشب و چند یادآوری

Image result for ‫عکس نوشته امیر علی‬‎

تولد امیر بود؛ بگذریم  از خیلی چیزا ...حالم خوب نبود، قبل مهمونی یه قرص خوردم ولی تاثیر چندانی نداشت؛امیر زیاد خوشحال نبود و جدیدا هم اصلا طرفم نمیاد و نمیزاره بغلش کنم(خواهر زاده ام که دوسالشه و آذر ماهیه)؛من هر چقدر در هر روز کمتر پست بزارم یعنی شادتر و با ثبات ترم(معمولا که اینطور بوده)نسبت به 90 درصد مشکلاتی که دارم آگاهم از جمله سندرم و مشکلات ه. ؛ تو فکرم؛ تو دوره سندرمم و حالم خوب نیست؛

سندرم چیز "وحشتناکیه" !! و  همینطور بازی ه.

آوه ....

بازم دلتنگم.

سندرم تمام افکارت رو بهم میزنه نمیدونی چی درسته چی غلطه پس به حرفام نمیشه زیاد اعتماد کرد و میگم که: از عشق های انسانی متنفرم دلم نمیخوام هرگز عاشق و وابسته به یه انسان باشم !

راستی مشکلات من خصوصا درباره سندرم حتی 1 هزارمش رو کسی نمی تونه درک کنه حتی اگه یه دختر با شرایط مشابه باشه؛

پس کسی درباره اش بهتره ازم ایراد نگیره و قضاوت نکنه ... براش بهتره چون اگه حرفی بزنه دلم بشکنه بعید نیست براش دعایی کنم ... البته که دعاست و نفرین نیست ... من و (واو مباینت) نفرین!؟

بازم بگذریم ...

منبع : آرامشمهمونی دیشب و چند یادآوری
برچسب ها : سندرم

63 روز مقاومت

:: 63 روز مقاومت

بخاطر بحثی که بد هدایتش کردم و جزییاتش امروز به اخلاقم 1 میدم!!!

63 روز مقاومت

نباید یادم بره! سندرم هست که هست اعصابم بهم ریخت که ریخت

ثبات!!!!

این یه درسه ... 

اشتباه اینجا بود که حرفی شنیدی که یادآور چیزای نادرستی بود عصبی شدی و جلوی خودت رو نگرفتی، اولین نظر رو دادی و کش دادی ...

بیا بیشتر با دعا سر و کار داشته باشیم به جای حرف زدن دعا کنیم

- یعنی داری مخالف عمل میگی!؟

خب نع ولی حق نداری با احساسات حرف بزنی بدون فکر کردن! فکر و فکر و فکر بعد حرف بزن و اگه حرفی نبود و کمکی نمی تونستی بکنی، دعا کن ...

- آهان ... باش! فدا مدا ... :) 

موضوع حل شد! حالا به خاطر اینکه موضوع رو بعد از اتفاق تو ذهنت سر و سامون دادی با احساسات کاذب مقابله کردی از 100 بهت 20 بهت میدم ...

به امید پیشرفت! این وبلاگ یه شروع دوبارست! نباید یادم بره ...

منبع : آرامش63 روز مقاومت
برچسب ها : دادی ,نباید یادم

من.... شاید

:: من.... شاید

مطالب وبلاگ من بر پایه احتمالات و شاید هاست ... یادتون نره - یادم نره

میگن آدمای تنها زود وابسته میشن

چمدونم ... شاید تنهام هرچند خدا هست

سه سال پیش یه دختر "عادی" و نسبتا شاد، درونگرا که البته حس و حالش رو از صورتش میشد تشخیص داد

اصلا یه بچه ...

و حالا دختری که زجر کشید ... چه روزگار زجرش داد؟! چه خودش!؟ شاید آرزوهاش به حدی بزرگه که بابتش باید اینا رو تحمل کنه ... دختری که چندی پیش میگفت، معلوم نیست این چشم ها تا کی دیدن دنیا و دنیاش رو تحمل میکنند...

دو چشم که بهش خیره میشد و دوسشون داشت ... شاید همین روز ها بسته بشن

اینا مال گذشته است، چه اصراری بود برای یادآوری!؟

خوبم ... شاید !

ادامه مطلب
منبع : آرامشمن.... شاید
برچسب ها : شاید

تجربه گیری از آدمای جدید

:: تجربه گیری از آدمای جدید

این دردناکه یکم ...

اینکه به راحتی حرفتو بزنی و بگی برام درس شد

دلم نمیخواد با دل و ذهن افراد بازی کنم

برای این موضوع میخوام تغییراتی(جدی تر از گذشته) تو خودم ایجاد کنم، تغییرات و قوانینی که پایبندشون باشم؛

دلم نمیخواد کاری که دیگران ندونسته با من کردند، ندونسته مرتکب بشم ...

منبع : آرامشتجربه گیری از آدمای جدید
برچسب ها :

آدمک، آخر دنیاست ... بخند!

:: آدمک، آخر دنیاست ... بخند!

Related image

آدمک آخر دنیاست بخند

آدمک مرگ همین جاست بخند

آن خدایی که تو بزرگش خواندی

به خدا مثل تو تنهاست بخند

دست خطی که تو را عاشق کرد

شوخی کاغذی ماست بخند

فکر کن درد تو ارزشمند است

فکر کن گریه چه زیباست بخند

صبح فردا به شبت نیست که نیست

تازه انگار که فرداست بخند

راستی آنچه به یادت دادیم

پر زدن نیست که درجاست بخند

آدمک نغمه آغاز نخوان

به خدا آخر دنیاست بخند

منبع : آرامشآدمک، آخر دنیاست ... بخند!
برچسب ها : بخند ,دنیاست ,آدمک ,دنیاست بخند ,بخند آدمک

عمل به جای حرف! - دعا

:: عمل به جای حرف! - دعا

خب موردی نداره؛ باز اومدم سر وبلاگ ...

موضوع ایراد نوشتن نیست! موضوع عملکردن موضوع مواجه شدن موضوع دووم آوردن ... نع! موضوع زندگی کردنه

من اگه تلاش نکنم یه گوشه بشینم و بخورم و زیاد بخوابم باز بر میگردم به دوران ناخوشی

ازونجا که خدا بلندم کرد و دارم خودم، خودم رو درمان میکنم(با اراده خدا)پس باید تلاش کنم!

فردا اراده قویتری برای ادامه دارم ...

میخوام چله بگیرم برای حل مشکلات خودم و یکسری از افراد لیست

همشون رو دوست دارم و انتخاب 4 نفر که براشون دعا کنم، یکم سخته ...

کدوما واجبترن!؟!؟

آه سخته

اونایی که دوسشون دارم همشون محتاجن و بعضیهاشون رو چون دوست دارم نمی تونم بیخیال شم...

ببینید من تا شب مدام آنلاین و آفلاین میشم ... اسامی رو نوشتم و شماره گذاری کردم

کسی نیومد از یک تا 11 چهارتا شماره بگه، منم کم طاقت!

از مامان پرسیدم

در کل 6-7 نفریم!

ادامه مطلب
منبع : آرامشعمل به جای حرف! - دعا
برچسب ها : موضوع ,دوست دارم

زندگی از نو

:: زندگی از نو
Image result for ‫عکس نوشته شروع دوباره‬‎

شروعی دوباره خواهیم داشت، اینبار اگر هم ببازیم، برنده ایم!
اینبار وصله یا وابسته ی انسانی اشتباه، نخواهیم بود ...
بیشتر سکوت خواهیم کرد و بیشتر عشق می ورزیم ...
بت می شکنیم و این کارخانه بت سازی را برای همیشه تعطیل می کنیم ...
زندانی را به شرط عاشقیِ عشق آزاد میکنیم ...
انسان ها را با قضاوت هایشان تنها میگذاریم
اینبار مقاومت میکنیم
زندگی و تکاپو و عشق و شادی و هیجان؛
 پا برجا و همیشگی ادامه می دهیم ...

پی نوشت: چه کلمات آشنایی:
« عشق و زندانبانش، مرگ و تنهایی و اینبار زندگی »؛
 و
راز های که دلم را به قصد اشک، قلقلک می دهند؛ باکی نیست، من این الماسک ها را دوست دارم، خوب رنگ عوض کرده اند :)
اینبار عاشقانه تر زندگی را با کسی که دوستش دارم ادامه می دهم، به خاطر او و به امید او و به عشق وجود او؛
خدایا !
میدانی، میدانی چه بر صفحه رقم زدم، چه کشـــــــیده ام!
تنهایم نگذار، عزیزا ...
منبع : آرامشزندگی از نو
برچسب ها : اینبار ,زندگی

صفحه ای برای یادآوری ها + یه نکته

:: صفحه ای برای یادآوری ها + یه نکته

میخوام یه صفحه مستقل برای یادآوری هام باز کنم

یه سری تجربیاتم رو فراموش کردم و یه سری ها رو جدیدا فهمیدم

اینطوری شاید بهتر بشه از خطا و اشتباهام جلوگیری کنم

همه ی ما از جمله من برای کشف شدن فوق العاده جالبیم

فکر میکنم خیلی دقیقم و اگه روی یه چی زوم کنم مثلا رو خودم تمام نکاتم رو پیدا میکنم؛ نکات و نقاط مثبت و منفی؛

احتمالاتم قویه و حدسام درست ... هممممممم باید بیشتر دقت کنم

تو این راه باید یادم باشه شکست ها و موقعیت هاشون و درسی که گرفتم رو بزارم تا یادم نره ...

لحظه لحظه زندگی برای آرزوی بزرگ من درسه ...


منبع : آرامشصفحه ای برای یادآوری ها + یه نکته
برچسب ها : برای یادآوری

حال جسمی من ، الان

:: حال جسمی من ، الان

تب و لرز شدید داشتم یه تیشرت روش بافت استین بلند روش سویشرتم تنم بود + پتو !!!!!!

الان بهترم یه تیشرت و پتوی نصفه

غذایی که خورده بودم با عرض معذرت بالا آوردم ، دو- سه بار

بعدش قرص خوردم که الان یکم بهترم ولی مشکوک دوباره به استفراغ با اینکه فقط آب و قرص خوردم؛

خدا رو شکر درد شکم ندارم فقط بنظرم این تب و بی حالی و حالت تهوع از بین بره بهتر میشم؛

کلاس زبان فردا ... اون خداجان میشه بی درد و عذاب و اذیت شدن صبح خوب شده باشم کاملا؟!

تازه امتحان فیزیک و آزمایشگاهم برای شنبه و یکشنبه است ...


منبع : آرامشحال جسمی من ، الان
برچسب ها : الان

کلیک !

:: کلیک !
گاهی... آدم های مجازی را در ذهنمان، حقیقی تر از آنچه هستند می کنیم و
اعتماد میکنیم!!
خیلی از پنهانی ها، زیبا هستن ...
مثلِ پنهان، دوست داشتن 
مثلِ پنهان، کلیک نکردن 
پنهان به یاد بودن 
پنهان اشک ریختن
زیبا نیست!؟؟!
... من خیلی از پنهانی ها را دوست دارم ...

Image result for ‫عکس نوشته‬‎
منبع : آرامشکلیک !
برچسب ها : مثلِ پنهان،

خطرناک بودن

:: خطرناک بودن

خب خیلی ها می تونن خطرناک باشن ... 

وقتی کسی یا غریبه ای چیزی رو که نباید بدونه وقتی یه راز گسترده یا باز بشه اینجا یه خطر هست

وقتی کسی آسیب یا رنج دیده است وقتی به گذر روزگار، حساسه؛ اینا خطرناکن چون ممکنه با یه حرف ساده براشون اتفاقایی بیوفته، خطرناکن یعنی مراقب حرفامون باهاشون باشیم خیلی خیلی مراقب باشیم

کسی که به حرف ها خیلی بها بده، به شنیده ها ... این فرد در خطره

و کسی که افکار غلط و «بی مهر» داره، اینم خطرناکه

اونایی که به سیم آخر میزنن و یهو جو گیر میشن هم یکم خطرناکند

خب شاید هممون «به سادگی» یه خطرناک درون داشته باشیم که برای بعضی هامون درصدش بیشتره ...

اینم یه دلیل برای دقیق فکر کردن و کم حرف زدنه ...

و عکس برای خالی نبودن پست ازش:

من می تونم حامی باشم «زمانی که حال نسبی خوبی» داشته باشم؛

من یه دوست پیدا کردم و میدونم ارزش حمایتم رو داره ... حمایت و بودن همیشگی

منبع : آرامشخطرناک بودن
برچسب ها : خیلی ,باشیم ,خطرناک

لبخند ِ من

:: لبخند ِ من

این برای منم عجیبه ...

نمیشه فهمید لبخندم چه در فضای مجازی چه حقیقی برای چی بوده

خودمم گاهی توش میمونم، از غم و خستگیه(از افسردگیه) ؟! از بریدنه؟! یا واقعا شادم و خوبم!؟

و این عکس نوشته پایین چقدر گاهی به بعضی از لبخند های من نزدیکه ...

مثلا وقتی روانشناس گفت مشکل چیه و جوابم با دیدن اون همه اتفاق تو ذهنم و مرورش، یه لبخند بود ...

Image result for ‫عکس نوشته لبخند تلخ‬‎

منبع : آرامشلبخند ِ من
برچسب ها : لبخند

تنهایی

:: تنهایی
کوچ کردم و ...
اینجا با آدمای جدید
فضای جدید
بوی غم میاد یکم 
میدونی؟
شیر قهوه میخوام ...
یکمم رقص و دیوونه بازی تو اتاق همراه با ریتم آهنگ
قرص بیخیالی تو شیر قهوه حل کنم!؟
این حس تنهایی و سنگینی دلم گذراست
نه که شب شده
ماه هم نیست
و یه سری عوامل که نمیدونم ...
---------------------------------------------------------------------------------------------------
بعدش خواب
نصف شب بیدار شدن برای امتحان خوندن
و صبح و زندگی و ...

Image result for ‫عکس نوشته زندگی‬‎
منبع : آرامشتنهایی
برچسب ها :

از گذشته ها!؟

:: از گذشته ها!؟

از گذشته ها بنویسم؟!

از درد ها!؟و خاطرات بد؟!

نع ! خب که چی؟!

میگم شاید در آینده بدردم بخورن و بدونم که گذشته این حالات رو داشتم هان؟!؟!

باشه یه پست بزار اما به عنوان آخرین پستت برای امروز و بعدش بری سراغ شیمی ... 

-------------------------

بعدا نوشت:

اصلا دلم به نوشتن از گذشته نمیره ...

شاید بعدا نوشتم ؛

و

ینفر دیگه به لیست اضافه شد ...

بعله ... :)

منبع : آرامشاز گذشته ها!؟
برچسب ها : گذشته

رفتن به مزار شهدا + برنامه

:: رفتن به مزار شهدا + برنامه

رفتم مزار شهدا، شلوغ بود و نشد از ته دل خلوت کنم و آرامشی که میخوام رو بگیرم، پنج شاخه گل زیبا و خوشرنگ و رنگارنگ از فکر کنم گل میخک خریدم و گذاشتم سر قبر آقا سید و یکی رو هم سر قبر آقا حمید و سه تای دیگه رو هم تقریبا شانسی رو قبر شهدای دیگه گذاشتم؛

سر قبر آقا سید کسی نبود همونطور که دلم میخواست ولی بخاطر اینکه نکنه وسط بلند حرف زدن هام یکی رد بشه و یا اینکه اگه خودمو آزاد بزارم ممکنه کسی ببینه و ...  

میدونید؟! من به تمیزی و مرتب بودن اهمیت میدم برای همین جلوی دیگران حواسم به خودم هست و تو مزار هم نمی تونستم دلم و ذهنم رو تمام بدم به شهدا ...

همون سر قبر آقا سید از خدا خواستم که بین این همه موجودات آیا کسی وجود داره که خودش صلاح بدونه و راضی باشه که بیاد و تو زندگی همراهیم کنه ؟! یه همچین چیزی خواستم و پرسیدم و منتظرم

خدایا منتظر جواب هستم!

قرار شده بود صلح کنم و از درسام فرار نکنم، خب فرار نمیکنم...امروز کلاس زبان دارم و نخوندم درسام رو؛ اصلا حال خوندن ندارم

نمیرم! آره نمیرم اما برا جلسه بعد میخونم

مامانی یکم ناراحت شد ولی نمی تونم برم دیه ...

خب شیمی رو هم میخونم :)

یادم نمیره! 63 روز مقاومت!

------------------

خب طبق معمول درس نخوندم ...

موردی نداره بازم حواسم هست؛

و عکس هویجوری:

Image result for ‫عکس نوشته عشقی‬‎

منبع : آرامشرفتن به مزار شهدا + برنامه
برچسب ها : مزار

زیادی بالا نرید!

:: زیادی بالا نرید!

مدرسه که کنسل شد!  :)

این یه فرصته ... نباید از دستش بدم؛

اتاقمو دارم کاملا مرتب میکنم ...

داشتم درباره بعضی از مجازی ها فکر می کردم، اول خادم، یه لحظه احساس کردم دارم شخصیتش رو زیادی تو ذهن بالا می برم،خوب شد متوجه شدم وگرنه الان یهویی بت می ساختم اونم بت آهنی که شکستنِش سه ماه طول میکشه ...

الان اومدم به وبلاگای آشنا سر بزنم ... منِ دوم رو دیدم؛ اینم داشتم بالا می بردم...

این اشتباهه و من میشونمشون سر جاشون :دی !!!

-همین الان دوستم زنگ زد و منم با عصبانیت با بابام حرف زدم :( نچ !!! :(... این نمره اخلاقی رو میاره پایین ... البته این به اشتباه نکردن قسمت بالا، دَر !

امروز 55 میدم! --- بعدا نوشت: دلم میخواست شکلات بخورم، بدجوری وسوسه شدم اما نخوردم!!!! پس 60

--------------------------

توضیح نوشت:

خادم و منِ دوم اسمیه که من برای دو نفر انتخاب کردم

و اینکه منظور از سه ماه:

من اگه کسی ذهنم رو مشغول کنه یا خیلی در نظرم خوب جلوه کنه اغلب تا سه ماه دووم میاره ...

منبع : آرامشزیادی بالا نرید!
برچسب ها : الان

بازم سرم وصل کردم؛

:: بازم سرم وصل کردم؛

برای زردیم رفتیم دکتر دوباره ... دکتره خیلی ریلکس گفت چیز خاصی نیست و ...(یکم توضیح داد)

دستشو گذاشت بسرم و یه نگا به گلوم انداخت و ... شروع کرد به نوشتن!

کل صفحه رو تمیز و مرتب پر کرد! خنده ام گرفت و به شوخی باهم یه چیزایی گفتیم ...

اومدم بیرون کنار بابام نشستم تا مامان دارو ها رو بگیره ... چشتون روز بد نبینه ... سرمو آوردم بالا دیدم یه این هوا پلاستیک پر دارو جلومه ...

یه عضلانی زدم و یه خیلی دیگه اش هم ریخت تو سرمم؛

لوراتادین(فک کنم اینطوری مینویسن) و قرص سرماخوردگی بزرگسالان بهم داد ...

این بار سومه که در طی یه فصل، سرم وصل میکنم

وضعیت روحیم خیلی زود روی بدنم تاثیر میذاره(به تجربه میگم)

سر آخر ازش با شوخی و ... یه برگه برا مدرسه ام گرفتم ...

بگذریم ...

خیلی بهترم :)

توضیح اختصاصی سرم زدن و خنده های من تو ادامه مطلب

ادامه مطلب
منبع : آرامشبازم سرم وصل کردم؛
برچسب ها : خیلی ,ادامه مطلب

: O

:: : O
Image result for ‫عکس نوشته لبخند تلخ‬‎
داشتم با م.د حرف میزدم
میدونستم دختریه که بیشتر نیاز به توجه داره و منم خودم رو یجورایی حامی کردم 
حامی که چه عرض کنم، سعی میکنم با توکل به خدا کاملش کنم و بهش امید بدم تا شاد باشه
براش از صفت های خوبش گفتم
گفتم خیلی اجتماعیه و اهل شادی و بگو بخند و در عوض از درون و معمولا تو تنهایی هاش احساسات لطیف و دخترانه و اعجاب آوری داره
ازش خواستم صادقانه نظری دربارم بگه و
اونم به من گفت
تو هم با اینکه خیلی افسرده و منزوی بنظر میای ولی از درون دختر فهمیده و مهربون و با احساس و... هستی
کاری با بخش دومش که پر از صفات خوب بود ندارم ولی ...
من واقعا از بیرون افسرده بنظر میام!؟
واقعا!؟
واقعا؟!
فکرش رو نمیکردم، فکر میکردم با وجود وضع اسفناک درونیم، تونستم پیش دوستام شاد و خوب نشون بدم ...
منبع : آرامش: O
برچسب ها :

فاطمه دست بردار نیست!

:: فاطمه دست بردار نیست!

فاطمه دست بردار نیست ...

اصلا دلم نمیاد وبلاگ رو ول کنم!

و نمی تونم نظر ندم! شاید عیبی نداشته باشه اگه مثل قبل جایی که نمی تونم حرفم رو بزنم بیام و تو وبلاگ بگم؟! باید قضیه نظرات رو هم بررسی کنم،تازه از یه لحاظ نباید بخودم اجازه بدم و...  یادم باشه برای جمعه!

باز وابسته شدم!

نه...

اینبار وابستگی و  ... نیست در واقع یجور فرار از درسه 

تو رو خدا یه پیشنهاد بدین دیه منتظرمتفکر

چجوری تنبیه کنم یا قانعش کنم که بکشه

دلش یا دلم بکشه برم درس بخونمسوال

نع!

شایدم کار شما نیست!

اصلا تنبیه چیه ... فاطمه که اهل تنبیه نیست ...

یه چیز اینجا مینویسم امیدوارم فردا عملیش کنم

فردا حتما ساعت 5 بیدار شم و تا 5 و 45 دقیقه برنامه رو یه نگاه بندازم و لانگمن رو نصب کنم و شروع کنم جمله سازی و وقتی جملات رو ساختم بشینم 5 تا 5 تا کلمات وکب رو از بر کنم بعدش میرم سراغ گرامر بعدش هم مکالمه تا حدود ساعت 8 صبح باید کارم تموم شده باشه بعدش باید بشینم سر فیزیک، حتما تا 2 بعد از ظهر باید مشغول باشم 

14 تا 16 خواب؛ 16 و ربع دیگه شروع کنم ادامه فیزیک تا 17 و ربع و بعدش آمادگی کلاس زبان و تا 20؛ ساعت 21 تا 1 بامداد حتما باید برنامه 1 رو تموم کنم؛

خداجان مهربون به تو توکل میکنم ...

راستی طبق قرار پ و سرنزدن به وبلاگ از فردا شروع میشه 

پ تا آخر 63 روزه و سرنزدن به وبلاگ تا جمعه

یه چیزی میگه نگم برام دعا کنید(ولی شما بکنید اگه خوندید(لطفا))

خدا میشه برام دعا کنی!؟ :) 

ادامه مطلب
منبع : آرامشفاطمه دست بردار نیست!
برچسب ها : بعدش ,وبلاگ ,ساعت ,حتما ,تنبیه ,باشه ,نیست اصلا ,بردار نیست

نکته مثبت

:: نکته مثبت

بعضی ها با بعضی ویژگی ها مث افسردگی ... در واقع افرادی مثل من باید مراقب حرف زدنامون باشیم البته اگه بتونیم ...

باید بخودم و دیگران احترام بزارم

باید ارزش خودمو بدونم ... :)

----------

یه نگرانی دارم ... آمادگی برای سندرم رو زدم 28 ام !

خیلی بهش مونده و از قبلی هم گذشته پس نباید الان ویژگی هاشو داشته باشم

نگرانم از  ۲۸ اینا ....

ولش کنیم بهتره ازش نگم ... من خوبم .. واقعا خوبم :)

فاطمه قبول دارم گذشته سخت بوده ولی نمی تونی رو گذشته تردمیل بزنی تا مرگ

عزیز! اومدیم برای زندگی و لذت بردن ازش با خدا ...

-----

آخ ... نمیدونم این شکم درد چی میگه این وسط ... واقعا بی موقع است محوطه شکمم اطراف معده روده و پهلوم درد میکنه ... غذای بدی هم نخوردم! دو سه روز قبل هم اینجوری شده بودم ... چراااا؟!

جدی جدی درد دارم ... ای بابا

امتحان رو که دادم اینجا رو مرتب میکنم؛

منبع : آرامشنکته مثبت
برچسب ها : گذشته

عشق❤ نفرین است، شاید ....

:: عشق❤ نفرین است، شاید ....



منبع : آرامشعشق❤ نفرین است، شاید ....
برچسب ها :

تعریف از خود :)

:: تعریف از خود :)

حالا فهمیدم چرا از خودم تو وبلاگ میگم از علاقه هام

تابستون مدام از خودم میگفتم و کلی درباره مورد علاقه هام توضیح میدادم

این کار برای حواس پرتیم خوبه !!

یادم باشه ...

اینم عکس نوشته برای خالی نبودن :) و البته کمی با حال و هوای فاطمه ی درون مرتبط(اونی که نصیحتم میکنه):

Image result for ‫عکس نوشته بیخیالی‬‎

منبع : آرامشتعریف از خود :)
برچسب ها :

eheeeeeee !!!

:: eheeeeeee !!!

Image result for ‫عکس نوشته تلاش‬‎

Eheeeeeeeeeeee

اینطوریاست!؟!؟ پژوهش کشوری نشون میدین؟!

فکر کردین فاطمه ساکت نشسته یعنی هالوهه

دارم ... منم دارم ....

البته اگه خدا بخواد دارم !

گاهی خدا نمیخواد ...

امیدوارم بتونم رتبه های کشوری بیشتری بیارم

هرچند ...

من به تواناییم اطمینان دارم :)

به خدا اطمینان دارم ...

پس ...

ببین!

خیالی نیست ...

من میخوام با کمک خدا با گذروندن این 63 روز مقاومت

نمره اخلاقیم رو 100 کنم!

درسام رو با تلاشی که کردم 20 تلاشی کنم!

جسمم هم ارتقا بدم!

و...

اینطوری رتبه ی اول کشوری وجودم رو کسب میکنم :)

اوایل شوخی نوشت ... :)

منبع : آرامشeheeeeeee !!!
برچسب ها : کشوری ,اطمینان دارم

یه خاطره + رعنا

:: یه خاطره + رعنا
آهنگ رعنا 
داشتم از مدرسه خارج میشدم به م. گفتم باهام بیاد بیرون مدرسه و باهم منتظر بمونیم؛ گفت نمی تونه؛غ. ازش پرسید این میخواد بره خونشون، تو چرا باید باهاش بری بیرون؟!
منم گفتم: خب پسرا رد میشن، یجوریه تنهایی(در اصل هم صحبت میخواستم) ...
وقتی داشتم خداحافظی میکردم که برم، غ. خیلی جدی بهم گفت:
پسرا نخورنت ...!!!
و بعدش
داشتم فکر میکردم اگه یه پسری مرض بریزه با هر شدتی، من احتمالا چه واکنشی نشون میدم:
1. اگه اعصاب نداشته باشم یا حس عصبانیت و تنفر از پسرا رو یجورایی تو خودم ایجاد کنم، تو حالت آماده باش قرار میگیرم و هر چه بی اعصاب تر باشم برخورد بدتری خواهم داشت از فحش گرفته تا زد و خورد که البته تو این مورد فقط یبار فحش دادم
2. اینکه آروم باشم و یهو یکی یکاری کنه یا حرفی بزنه معمولا به یه نگاه ختم میشه و بیخیالی
 
اکثرا از کسایی که کارت و عطر و ... رو تبلیغ میکنن متلک میشنوم؛ سکوت کنم یه چیز میگن، بگم ممنون و رد شم، یه چیز میگن؛ خو من دلم نمیخواد الکی الکی کاغذ ماغذ جمع کنم!
گاهی هم تک و توک السلام و علیکمی و ازین جور چیزا میگن
بگذریم دیگه ... 
گفتم یه چی گفته باشم :)
منبع : آرامشیه خاطره + رعنا
برچسب ها : پسرا ,گفتم ,داشتم

نتیجه کار دیروز

:: نتیجه کار دیروز

دیروز به دو تا از بخش های برنامم نرسیدم اما در کل عالی بودم ؛)

یعنی بهتر از هیچی و بیکاری بود

هرچند به خاطر دست از پا خطا کردنم نمره اخلاقیم رو «صفر» میدم!

بله صفر به سه دلیل متفاوت !

یکم پهلوم درد میکنه و انگار سر دلم سوز میده؛ چرا؟! شاید سردیم کرده؟!

ولی آخه دمای اتاقم خوبه ....

راستی دیشب ساعت هشت شب اولین شب از چهل شب بود؛

شکمم راستی راستی درد میکنه، چرااااااااااا؟! بخاطر اول صبحه؟ یا استرس دارم؟!

خداجان تو رو به خداییت قسم، امکانش هست باز غافلگیر نشم از یه مشکل؟ میشه مشکلی پیش نیاد؟ تازه دارم جون میگیرم ... نزار خودمو از دست بدم ... طاقتم کمه

باشه خدایی؟!

خدایا درمانم کن؛ میدونم راه درمانم «فقط» تویی ... اگه لحظه ای غیر این فکر کردم منو ببخش ... و درمانم کن ...

جانا ... به امید تو خدای مهربونم

منبع : آرامشنتیجه کار دیروز
برچسب ها : درمانم ,راستی

بزرگ شدن؟!

:: بزرگ شدن؟!

من پر از احتمالاتم، ذهنم شاید مثل مربع ها و دایره های تو در تو و سازمان یافته است

شاید هر کی نگاش کنه بگه اینهمه چیز نمی تونن پایداری بیارن ولی خب همه ی خط های پیچیده ذهنیم به یه خط منتهی و جوابی داره که خودم متوجهشم؛ ولی نباید هیچ وقت اون خط رو گم کنم؛ وگر نه ... و ...      ;-) 

توی این افکار تو در تو یکی میگه که قضیه بزرگ شدن چیه؟ چطور باید با اصطلاح بزرگتر ها رفتار کرد؟ تو کجای این رده ی سنی هستی؟

یکم تشخیصش مشکله ...

انقدر بدم میاد که کسی که سنش کمه بزرگانه حرف بزنه و رفتار کنه ...

ولی فک کنم خودم همینم ...

بازم نمیدونم ولی فکر میکنم با توجه به ظاهرم و حرف زدنم، میتونید منو بین 17 تا 20 ساله در نظر بگیرید خب آدمای غریبه بیرون اینطوری در نظر میگیرن ... و البته نظر نزدیکان هم بخاطر بعضی چیزا همینه ...

در آخر بگم:

بزرگی، نسبیه!

و عکس همینجوری:

منبع : آرامشبزرگ شدن؟!
برچسب ها :

برنامه امروز + مطلب جایگزین

:: برنامه امروز + مطلب جایگزین

امروز یه فرصته ...

فاطمه تو اینو خوب میدونی ...

خدایا آبرو و سلامتیم رو حفظ کن ... نزار شرمنده خودم و پدر و مادرم بشم

فاطمه تویی و وجدان خودت حالا برو ببینم چه میکنی ...

- منو نسپار دست وجدان ، بیچارم میکنه :-\     ;-) 

بعدا نوشت: 

وسط آزمایشگاه خوندنم :) اومدم یه چیایی بگم خستگیم در ره مثلا(آخه خوابم گرفته)

ادامه مطلب
منبع : آرامشبرنامه امروز + مطلب جایگزین
برچسب ها :

تیزهوشانِ جای خالی

:: تیزهوشانِ جای خالی

با عرض معذرت یه جایِ خالی ای هست به نام تیزهوشان

نیا . مشکوک به مننژیته بخاطر فشار عصبی

چند روز پیش دوستم با یه سردرد که باعث شد چشم چپش نبینه رفت دکتر و بستری شد بخاطر فشار عصبی و من

زودتر از اونا از سال پیش تاری ناگهانی دیدم رو دارم بخاطر:

فشار عصبی!!!!

تیزهوشانی بودن همچین مشکلاتی رو به دنبال داره با این برنامه ریزی های .... شون

منبع : آرامشتیزهوشانِ جای خالی
برچسب ها : عصبی ,فشار ,بخاطر ,فشار عصبی ,بخاطر فشار

منِ ماما

:: منِ ماما

زمانش بود 

بچه ها یکی یکی آمدند و «طلایی» یکی از آن ریزه میزه ها بود

پدرش بالاجبار از آن ها دور افتاده بود

مادر و پدر ناتنی اش که مردند ...

انگار سرپرستی اش را کاملا به من سپردند؛

دلم که مرد ... 

همه ی خانه ، اتاقم مرد ...

آینه که قهر کرد، خنده ها خشکیدند

حتی چادر گوشه ی اتاق دیگر جانی نداشت

گلدون بی آب شد و 

طلایی تا مرز مرگ پیش رفت

ماهی گوپیِ من ...

چه با ذوق مادرت را خریدم و او تو را بار دار بود

مامایش شدم و به پاس دلمردگی های من، بی احساس بودن رفتار من خواهران و برادرانت از تو جدا شدند؛ شاید در همین ذهن سه ثانیه ای به جای ماندن در قفس تُنگ، بخواهی با ماهی های هم 

جنست خوش باشی ... ازدواج کنی و سروسامان بگیری ...

ببخش اگر تو را بازیچه ی احساساتم کردم ، میخواستم مایه ی امیدم باشی و ...


منبع : آرامشمنِ ماما
برچسب ها :

عجیب بودن

:: عجیب بودن
آناستازیا و دخترک کبریت فروش ...
این همه احساس در عین سکوت ؛
شوخی های تلخ 
بازی چشم ها 
لبخند هایی در اوج بارانی بودن ؛
تخت و ساعت و سقف
تنهایی و اشک
بگذریم ... ؛
 
این عجیب بودن، این پارادوکس ها ...
خواسته ی که بود؟!
 
من آیا ؟ یا خدا؟!
سرنوشت یا دیگران!؟
 
 و 
 
Image result for ‫عکس نوشته عجیب بودن‬‎
منبع : آرامشعجیب بودن
برچسب ها :

من عامل خوشبختی خودم

:: من عامل خوشبختی خودم
Image result for ‫ستاره‬‎
من عامل خوشبختی خودمم
63 روز مقاومت :)
من قراره موفق بشم!!!
من ...!
 چون من خدا رو دارم ...
در راستای شست دست چپم نوشتم 63 روز مقاومت
با اجازه ی خدا بلند شدم و قدم بر میداریم
جنون تجربه های گذشته رو بوسیدم و کنار گذاشتم
این یک آغاز است ... :)
منبع : آرامشمن عامل خوشبختی خودم
برچسب ها : عامل خوشبختی

آهای ...

:: آهای ...

هر روز در راه مدرسه یا کلاس زبان

هر گاه مرا تنها و بین این جمعیت آدمها، گم شده می یابد ...

تجاوز برایش بسیار عادی است؛

به او می گویم که من فرق دارم، مرا در آغوش نکش، دیگران ناظرند

گله اش را به خدا برده ام اما انگار

خدایم سکوت کرده ...


آهای؛ باد !!

بادِ متجاوز!

 چادرم را در آغوشت عقب نکش !

دیگران ناظرند ... تنها تویی که گاه مانع حجاب کامل منی ...

Image result for ‫عکس چادر بر باد‬‎

منبع : آرامشآهای ...
برچسب ها : دیگران ناظرند

همه چی ok

:: همه چی ok

خب....

فاطمه حالش بد شده ... شاید فراتر از بد!

زندگیه دیگه، خوشی ناخوشی داره ...

باید برنامه هام رو تنظیم کنم ...

آری عزیزم، مشکلی نیست

سندرم رو یادته؟! افزایش بیخودی ضربان قلب ... نگران نباش!

اینم تحت تاثیر یه ویروس شیطونه ...

یادته از رویاهات برای خدا گفتی!؟ یادته خدا گفت صبر کنی؟! گفت می بخشتت؟!

خـــــــــــــب ... نگران نباش ...

میدونم و میدونی!! خدا دو دستی گرفتت!!

عزیزم فدات شم :) نگران نباش :)

باید یکم تغییر تو برنامه ات ایجاد کنی ...

اینجا غصه خوردن و گیج شدن، متقابلا جسمت رو بدتر میکنه ...

تو خوب باش :) شاد باش اون جسمت هم از رو میره 

در واقع با کمک خدا از رو میبریمش تا اذیتت نکنه :)

بشین سر برنامه هات اول دینی رو برس اگه حال داشتی و اگه حالی باقی موند بشین سر زبان ...

راستی فدا سرت .... چیه خودتو برای مدرسه اذیت میکنی اونم چی با اون معاونا که دمبه ساعت به غیباتا بدون اینکه از حالت خبر دار باشن گیر میدن

فدایی داری باو! یکم بدنت خسته است بابت نه ماه گذشته ... سر حال میاد

من قول میدم ... قول میدم خدا همه چی رو درست کنه

(خدایا نزار شرمنده خودم بشم ... به تو امید دارم)

-----------------------------------------------

حالا یه صدم بهترم ... شاید بهتره آهنگ رو میز رو قطع کنم !؟


منبع : آرامشهمه چی ok
برچسب ها : نباش ,نگران ,برنامه ,نگران نباش

چرا مطالب رو حذف کردم!؟

:: چرا مطالب رو حذف کردم!؟

اوضاع خوب بود که...

یه کار اشتباه کردم ... گذشته رو به نحو بدی به یاد آوردم و یه سری جزییات پی اون

الان خیلی خیلی بهترم، افکارم جمع و جور تر شده

اینجور مواقع یه حسی بهم میگه مطالب وبم آلوده به افکار بهم ریخته است، منم چون نمی تونم "بهم ریخته ها" رو تحمل کنم ... خب ... حذف کردم ...؛

-------------------------

فقط جسما خیلی زرد و زار شدم، بازم میخوایم بریم دکتر ...

(خدا کنه اگه خدا صلاح بدونه فردا نرم مدرسه ... من که بنظر این ترم گند زدم ... حالا فرض از 17-15 بیام پایینتر و دنگ! اخراج از تیزهوشان! البته من همیشه نمره هام عالی بودند ... فقط امسال اینجوری شدم)

منبع : آرامشچرا مطالب رو حذف کردم!؟
برچسب ها : خیلی

محل قرارگیری آمارگیر www.datagozar.com